کتابخانه گزیر

کتابخانه راسخ گزیر

ارسال شده توسط کتابدار گزیر در اکتبر - 15 - 2019 ۰ دیدگاه

نشست کتابخوانی کتابخانه در بسیت دوم  مهرماه ۹۸ برگزار شد. در این نشست، سه نفر از اعضاء کتاب خوانده شده را به دوستان خود معرفی نمودند. هدف از برگزاری این نشست، ترغیبب به مطالعه و کتابخوانی و دریافت تجربیات بیشتر می باشد مطالعه و کتابخوانی از اهمیت زیادی برخوردار است و افراد با مطالعه می توانند راه های بیشتر و تجربیاتی را کسب کنند برای هر انسانی و در سنی نیاز است و باید تلاش کرد تا با ایجاد شرایط مناسب و برنامه ریزی فضای مطالعه را فراهم نمود.

 

۱٫نجمه صالحی زاده فرد کتاب داستان های شاهنامه فردوسی پادشاهی کیومرث، به قلم فریناز جلالی  و از انتشارات علمی به دوستان معرفی نمود.

داستان‌های شاهنامه با پادشاهی کیومرث آغاز می‌شود که در حدود سی سال پادشاهی کرد..

او پادشاه خوبی بود و همه دد و دام و جانوران و هرچه در گیتی بود مطیع اوامر او بودند. وی پسر زیبایی به نام سیامک داشت که خیلی مورد توجه و علاقه پدر بود. اهریمن برآنها حسادت آورد. پسر اهریمن به ادعای تاج و تخت شورید و با سیامک جنگید و در این جنگ سیامک کشته شد.

۲٫فاطمه شرف باسیدو کتاب علی‌بابا و چهل دزد، به قلم ود پراکاش چاولا از انتشارات کتابراه به دوستان خود معرفی نمود.

کتاب علی‌بابا و چهل دزد نوشته ود پراکاش چاولا یکی از داستان‌های مجموعه ۴۴ جلدی قصه‌های معروف جهان، درباره‌ی پسر شجاعی است به نام علی‌بابا که همراه با برادر بزرگش زندگی می‌کند..

یک روز علی بابا چهل نفر دزد را دید که به سمت کوهستان می‌رفتند. چهل دزد کیسه‌ها و جعبه‌های فراوانی روی پشتشان بود که با خودشان می‌بردند. علی بابا به دنبال آن‌ها رفت و دید که که چهل دزد جلوی غاری ایستادند. یکی از دزد‌ها فریاد زد: “سیم سیم باز شو” و تخته سنگ بزرگی کنار رفت و دزد‌ها وارد غار شدند.

علی بابا مدتی بعد از اینکه دزد‌ها از غار بیرون رفتند و دور شدند جلوی تخته سنگ رفت و همان جمله دزد‌ها را تکرار کرد و وارد غار شد….

۳٫فاطمه زارعی کتاب سنجاب خاکستری، به قلم هلن بئاتریکس پاتر و از انتشارات کتابراه به دوستان خود معرفی نمود.

کتاب سنجاب خاکستری یکی از داستان‌های مجموعه معروف پیتر خرگوشِ در مورد زندگی یک سنجاب خاکستری کوچک است. یک سنجاب خاکستریِ تپل کوچولو به اسم «تیمی» بود. او یک لانه از برگ درختان در بالای درختی بلند داشت و یک همسر کوچولو که نامش «گودی» بود. یک روز وقتی تیمی از لانه بیرون می‌رفت، دمش را خیلی سریع تکان داد و با تبسم گفت: همسر کوچولوی من، دانه‌ها رشد کرده‌اند و ما باید یک انبار برای زمستان و بهار آماده کنیم.

 بیستمین نشست کتابخوان (4) بیستمین نشست کتابخوان (3) بیستمین نشست کتابخوان (2) بیستمین نشست کتابخوان (1)

دیدگاه خود را بنویسید


  • RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin
  • Youtube

جستجو

مطالب محبوب

بخش نوجوانان

در این بخش منابع و سایت های مرجع زبان برای ...

مسابقه بزرگ اطلاعات عمومی ویژه روز دختران

کتابخانه راسخ گزیر به ­مناسبت روز دختران اقدام به برگزاری ...

مسابقه ی عکاسی در گزیر

فرصتی استثنایی جهت به اشتراک گذاشتن عکسهای خود با شرکت ...

کلاس های تقویتی دبیرستان و تست کنکور

بدینوسله به اطلاع کلیه داوطلبان آزمون سراسری سال 94 می ...

رتبه های برتر کنکور گزیر

دست اندرکاران کتابخانه عمومی مشارکتی راسخ گزیر ضمن ارج نهادن ...